مدیران آمریکایی خراب می شوند ...

Depositphotos 40596071 s

مدیران آمریکایی خراب می شوند. بعضی ها حتی پرانتز هستند.

تصور کنید در یک جزیره مدیریت می کنید. جزیره شما منابع انسانی محدودی دارد ، ساعتها با هر چیزی فاصله داشت و شما به زبانی دیگر صحبت می کردید. جذب کارمندان به جزیره شما به دلیل زبان مادری و جزیره دشوار است. این جزیره در مناطق شرقی یا کارائیب قرار ندارد ، این هوا سرد و مرطوب است و بعضی از ماهها فقط ساعتها از نور روز تأمین می کنند. از آنجا که زبان شما در خارج از جزیره کمی شناخته شده است ، در حال رشد ، کارمندان شما آموزش داده اند که به دو زبان جایگزین دیگر صحبت کنند.

به عنوان یک مدیر و عضو جزیره ، این مسئولیت شماست که کارمندان خود را به جایگاههایی منتقل کنید که بتوانند موفق شوند. برای نگه داشتن کارمندان باید سخت کار کنید. زیرا هرچند خانه آنهاست ، هر زمان که بخواهند فرصت های دیگر را دنبال کنند می توانند جزیره را ترک کنند. شما باید هم در حقوق و هم در منابع خود سرمایه زیادی سرمایه گذاری کنید. هر کارمند با 5 هفته مرخصی در سال شروع می کند. شما ممکن است نتوانید سریع افراد را ارتقا دهید زیرا گردش کار و کینه کارمندان می تواند تجارت شما را دفن کند.

این جزیره ایسلند است. این شهر ریکیاویک است. کشوری جذاب است. مردم آن از نظر فرهنگ ، تاریخ غنی هستند و دارای یکی از سالم ترین و غنی ترین فرهنگ های جهان هستند. ماهیگیری و جهانگردی از بهترین صنایع در ایسلند است. آنها بهترین غذاهای دریایی جهان را دارند. این جزیره از نظر ویژگی های جالب زمین شناسی از یخچال های طبیعی ، آبفشان ها ، مزارع گدازه غنی است.

شرکت من این هفته مرا برای کمک به یکی از مشتریانمان به ایسلند فرستاد. از زمان فرود ، ترس و وحشت داشتیم. فرهنگ سازمان ، حرفه ای بودن و فداکاری کارمندان بسیار متفاوت از هر شرکت آمریکایی ای بود که من با آن کار کرده ام. واقعیت این است ، من فکر می کنم ما خراب شده ایم.

در آمریکا ، اگر کارمند خود را دوست ندارید ، می توانید به راحتی او را اخراج کنید ، از او بخواهید که آنجا را ترک کند یا اینکه ترک کند به اندازه کافی ناراحت کننده است. اگر آنها تولیدی نیستند ، شما نیازی به استفاده از منابع به سادگی دریافت منبع جدید ندارید. بهره وری ما در این کشور در سراسر جهان شناخته شده است اما به دلیل مدیران عالی ما نیست. این به دلیل منابع عظیم انسانی است که داریم. این بدان معناست که ما نیازی به مدیریت نداریم. ما نیازی به رهبری نداریم. ما طول عمر شرکت را به عنوان یک دارایی نمی دانیم که اغلب مدت کارمند با یک شرکت بیشتر است. ما آنها را به خاطر نقاط ضعفشان هدف قرار می دهیم.

مشتری که ما از او بازدید کردیم یک تجارت سودآور در یک صنعت بین المللی است که تقریباً در همه جای دیگر در حال سر و صدا است. آنها بیشتر از ما با چالش روبرو هستند. در واقع ، رقبای آنها در کشور ما می توانند به عنوان بخشی از برنامه تجاری استراتژیک خود ، ورشکسته شوند! آنها روی کیفیت تمرکز می کنند ، در حالی که رقبای آنها روی قیمت تمرکز می کنند. آنها استراتژی های طولانی مدت دارند ، در حالی که رقبای آنها نگران قیمت امروز سهام هستند. امرار معاش آنها به آن نیاز دارد و آنها تحویل می دهند.

در همه زمینه ها ، فرهنگ و ناملایمات محیط زیست آنها می طلبد که آنها بازاریاب بهتر ، تجار بهتر و بیش از همه مدیران بهتر باشند. همانطور که در جلسات خود با ده ها کارمند نشسته بودیم ، نمی توانستیم تشخیص دهیم که کدام افراد در خط مقدم و کدام یک از مدیران ارشد هستند - همه آنها با دانش ، متعهد ، صداپیشه و درگیر بودند.

من در حرفه خود با 1 یا 2 مدیر آشنا شده ام که ممکن است بتوانند در این شرایط رقابت کنند. متأسفانه ، هزاران نفر دیگر که من با آنها کار کرده ام شمع نگه نمی دارند. صادقانه بگویم ، من فکر می کنم من یکی از دومی هستم. مطمئن نیستم که در آنجا هم می توانم موفق شوم.

مدیران ما خراب شده اند. آنها نیازی به مدیریت ندارند ، نیازی به انطباق با محیط خود ندارند. آنها به سادگی محیط را تغییر می دهند تا ناتوانی خود در رهبری را پنهان کنند. در برخی مشاغل ، گردش مالی کارمندان حتی یک مزیت محسوب می شود زیرا می تواند دستمزد را پایین نگه دارد. برخی معتقدند تهیه یک کارمند جدید ارزان تر از نگه داشتن یک کارمند باتجربه است.

ناتان میروولد ، رئیس دانشمند سابق ، در مایکروسافت گفت ، "برترین توسعه دهندگان نرم افزار از تولید کنندگان نرم افزار متوسط ​​نه با ضریب 10X یا 100X ، یا حتی 1,000X ، بلکه 10,000،XNUMXX.â تولید می کنند؟" من کاملاً مطمئن هستم که این بیانیه در اکثر سازمانها قابل تکرار است. واقعیت این است - اشتغال خوب ارزش ندارد بیش آنها از سایر کارمندان ارزش دارند نمایی بیشتر.

با ادامه ادغام دنیای ما ، جزیره ما در حال کوچکتر شدن است. اکنون آمریکا در حال تبدیل شدن به مشتری بازار جهانی است و ما موفق نخواهیم شد مگر اینکه مدیران خود را مسئول بدانیم. آنچه ایسلند را به انجام می رساند ، در آینده برای کشور ما دور نیست. کارمندان و مدیران خوب ما توسط شرکتهایی که ارزش خود را قائل هستند از بین خواهند رفت. مدیران بد شرکتهای بد خود را به زمین سوار می کنند.

شما چه فکر میکنید؟

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بدانید که چگونه نظر شما پردازش می شود.