تغییر قیف بازاریابی؟

بازاریابی قیف فروش

همانطور که همه ما می دانیم ، فروش و بازاریابی به طور مداوم در حال تغییر است. بنابراین ، کانال های فروش و بازاریابی در حال تغییر هستند. گرچه ممکن است آن را دوست نداشته باشیم ، اما باید خود را منطبق کنیم.

RainToday.com اخیراً پستی منتشر کرده است در همین موضوع ، شامل موضوعات بسیار خاص خودمان حامیان اتوماسیون بازاریابی، درست در تعاملی. تروی بورک ، مدیر عامل و بنیانگذار ، نکات خوبی را بیان می کند. اما یک بینش وجود دارد که برای بازاریابان ترسناک است:

بازاریابی قیف فروشطبق تحقیقات فارستر ، تقریباً نیمی از کل بازاریابان B2B می گویند که کمتر از 4٪ از کل بازدهی تولید شده در بازار را می بندند. بعلاوه ، کمتر از 25٪ از کل درآمد به بازاریابی اختصاص دارد.

به عنوان یک بازاریاب ، این یک یافته ترسناک است. به این فکر کنید - ایجاد کارنامه و پرورش آنها وظیفه ماست. اگر ما فقط 4٪ تبدیل می کنیم ، پس ممکن است مدیران اجرایی سطح c ما راضی نباشند و مایل به صرف بودجه برای تلاش هایمان نیستند. با وجود این آمار ، در واقع به هیچ وجه اینطور نیست.

ما به همه و همه سازمانها ضروری هستیم. در حقیقت ، در حالی که حدود 75٪ از درآمد حاصل از فروش بالا و مراجعه به سایت است ، اما بیشتر بودجه های بازاریابی به سمت ایجاد و پرورش پیشگامان جدید در قیف بازاریابی پیش می روند. ما زنده هستیم! و مورد نیاز است.

مشکل کلی در دنیای دیجیتال امروز ، هم ترازی فروش و بازاریابی است. به طور سنتی ، اینها همیشه دو بخش جداگانه بوده اند. صرف نظر از اینکه در عصر جدید باشند یا نباشند ، مهم این است که برنامه های بازاریابی و برنامه های فروش با هم منطبق شوند و یک فرایند رسمی داشته باشند تا دست زدن به آن یکپارچه و به موقع باشد. اتوماسیون بازاریابی راهی برای انجام این کار است. فروش ، آدرس ایمیل جدیدی را برای بازاریابی ارسال می کند ، بازاریابی آنها را به سیستم اضافه می کند ، سیستم اتوماسیون بازاریابی مشخصات مشتری را ایجاد و ردیابی می کند ، و هر دو طرف اکنون "در مورد آنچه که چشم انداز انجام می دهد و زمان انجام آن" مطلع هستند. این همیشه گردش کار نیست ، اما قطعاً پایه ای برای آنچه می تواند یک نقشه راه موفق برای بستن بیشتر آگهی های بازاریابی باشد ، است.

اهداف قیف بازاریابی و قیف فروش ممکن است متفاوت باشد ، اما چرخه حیات دعوت به عمل و بازاریابی از نظر دیجیتال مشابه است. چرا با هم کار نمی کنیم؟

بازاریابی و فروش به همان اندازه برای بازاریابی چرخه حیاتی ضروری هستند - بیایید جنگ را متوقف کنیم و به عنوان یک کار شروع کنیم.

4 نظرات

  1. 1

    این قطعاً موضوعی است که من نیز تجربه کرده ام. لزوماً این نیست که عشقی بین بازاریابی و فروش از بین می رود ، بلکه اولویت های مختلفی داریم. بازاریابی (در دنیای من) معیارهای سنجش و بازگشت سرمایه است (شاید محصولی باشد که باید همیشه ارزش خود را اثبات کنیم) ، در حالی که فروش بیشتر مربوط به تعامل یکبار مصرف و بسته شدن یک باره مشتری است.

    بزرگترین اتصال ما به سادگی ردیابی قیف به طور کامل تا روند بسته شدن فروش است. من می توانم بازدهی هایی را که ارائه می دهیم ردیابی کنم ، اما برای ثبت و ردیابی مناسب درآمد واقعی باید به کارمندان فروش اعتماد کنیم ، که همیشه اینگونه نیست. این را با این واقعیت ترکیب کنید که در صنعت ما (خدمات با هزینه بسیار بالا ، بیشتر) ، بازدهی ما ممکن است از هر تعداد صدها لمس حاصل شود ، و واقعاً ناخنک زدن به ROI برای هر فعالیت خاص ، دشوار است.

    • 2

      با تشکر از نظر ، تایلر! من با نظر شما در مورد اولویت های مختلف موافقم. این بسیار درست است. اما من فکر می کنم اگر هر دوی ما متوجه شویم که تلاش های ما در جهت انجام یک هدف با انجام فعالیت های مختلف انجام شده است ، پس می توانیم اولویت های خود را به روش بهتری تنظیم کنیم (و از این مزایا بهره مند شویم!).

      تا آنجا که به ROI می رود ، من همیشه فکر کرده ام که تعیین ROI برای فروش یا بازاریابی به طور کلی دشوار است. فعالیت هایی وجود دارد که ما نمی توانیم "برچسب قیمت" روی آنها داشته باشیم. مطمئناً ، یک نمایندگی فروش می تواند قهوه ای را با چشم انداز احتمالی بخورد و آنها فقط کلیک کردند ، و این زمانی بود که آن مشتری تصمیم گرفت که می خواهند با آن شرکت کار کنند. اما تغییر کاربری تا 2 ماه بعد به دلیل عوامل داخلی یا خارجی اتفاق نیفتاد. در جهان "نقطه لمس چندگانه" ، ما نمی دانیم چه زمانی تأثیر گذاشته ایم. چه فعالیت هایی باید ROI داشته باشند؟ تعیین همه این موارد بسیار مبهم و سخت است.

      • 3

        من قطعاً موافقم مقابله با این مسئله آسان نیست. روش من این است که اساساً یک تجزیه و تحلیل آماری را از بالای قیف خود انجام دهم و مشخص کنم کدام نوع فعالیت ها برای شما بیشترین ارزش را دارند.

        بنابراین ، به عنوان مثال اگر بگویید که 2٪ از ترافیک ارگانیک در سایت شما درخواست اطلاعات بیشتر را ارسال می کند و از این 2٪ ، 30٪ در نهایت به فروش تبدیل می شود و فروش بالغ بر 100k $ است ، پس می توانید تجزیه و تحلیل کنید ارزش هر بازدید کننده ارگانیک جدید را که ایجاد می کنید تخمین بزنید - اساساً یک ROI که مستقیماً به زمان / تلاش SEO شما بستگی دارد.

        درست است که چندین لمس آن را پیچیده می کند. اوه - به من اعتماد کن - من همه چیز را در مورد آن می دانم. اما ، من فکر می کنم ما حداقل باید اندازه گیری تقریبی داشته باشیم تا فرآیندهای خود را بهینه کنیم ، دلار خود را بهینه کنیم و زمان خود را بهینه کنیم. (به عنوان مثال ، آیا باید 10 ساعت بیشتر در ماه صرف کار با SEO کنیم؟ - به شما اجازه می دهد هزینه و بازده را بررسی کنیم).

شما چه فکر میکنید؟

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بدانید که چگونه نظر شما پردازش می شود.