من هیچ رقابتی ندارم

دستها بالا

hands-up.jpgمن می دانم که به نظر می رسد مغرورانه است. منظور من اینگونه نیست. هر وقت کسی به رقابت در شرکتی که در آن کار می کردم اشاره می کرد ، تمسخر می کردم. من همیشه دارم. کسی یک بار به من گفت که غیرممکن است پشت سرت را نگاه کنی و هنوز هم با حداکثر سرعت به جلو مسابقه دهی. من معتقدم ترس شرکت ها را فلج می کند.

من معتقدم که هم رقابتی.

من طرفدار نیستم نادیده گرفتن رقابت شما ... هر شرکتی باید مزایایی را که برای میز به ارمغان می آورند درک کند. مهمتر از مزیت های رقابتی شما این است که آیا بین آن مزایا و مزایا مطابقت دارد یا نه نیازهای واقعی مشتری. من در حال حاضر کار خود را از ابتدا رشد می دهم و در اولین روزهایی که می توانم هر کاری را که می توانم انجام دهم ، فقط برای اطمینان از اینکه می توانم روی زمین بمانم ، به کار گرفتم. از نظر گذشته ، این تصمیم خوبی نبود ... من می توانستم بسیاری از این پروژه ها را ارجاع دهم و مشتریان نیز به همان اندازه خوشحال می شدند ، شاید خوشحال تر.

اکنون تمرکز من ایجاد مشارکت با آژانس های بزرگ ، شرکت های روابط عمومی و ادامه روابط من با مشتریان بسیار بزرگ است. این هفته ، من دو چشم انداز خوب را به خودم ارجاع داده ام رقابت. این کار درستی بود. من نمی توانم این روابط را با توجه شایسته آنها فراهم کنم و من منابع لازم برای اطمینان از موفقیت آنها را ندارم ... پس چرا اعتبار خود را به این دلیل به خطر می اندازم؟

در ایندیاناپولیس ، گروه بزرگی از افراد با استعداد هستند که می توانند خدمات مشابهی را که من ارائه می دهم ارائه دهند. شرکت هایی مانند هدف دقیق, درست در تعاملی, خلاصه، و تعدادی از آژانس های طراحی و توسعه وب محصولات و خدماتی دارند که من می توانم ارائه دهم ... اما نمی دهم. آنها سرمایه گذاری ، زیرساخت ، پشتیبانی مشتری و منابعی دارند که من ندارم. این برای مشتری بهتر است.

در طرف رسانه های اجتماعی ، تعداد کمی از ما در شهر هستیم ... همه من فکر می کنم دوستان من هستند. با نزدیک شدن به برخی از شرکت های بزرگ در شهر ، هر یک از ما دیدگاه خود را به میز می آوریم. من نگران رقابت در این سطح با آنها نیستم. باز هم ، من بیشتر نگران این هستم که شرکت این محصولات را دریافت کند راست منبع اگر آنها را ارجاع دهم و موفقیت باشد ، همه ما پیروز می شویم. من برای ارجاع آنها عالی به نظر می رسم ، رقابت من تجارت می شود و در فرصت بعدی نیز اولین تماس را خواهم گرفت.

اخیراً ، یک شرکت محلی عظیم (بزرگ) به من فرصت داده تا مرا تحت فشار قرار دهد تا بتوانم برخی خدمات رایگان به آنها ارائه دهم. من به راحتی آنها را به یکی از همکارانم ارجاع دادم که ابتدا با من تماس گرفت. هنگامی که آن اخراج از کار اخراج شد ، آنها دوباره به من برگشتند و من به آنها اطلاع دادم که علاقه ای ندارم.

در طرف دیگر ، چند آژانس در شهر وجود دارد که اکنون با افتخار مانیتورهای بهینه سازی موتور جستجو یا تخصص رسانه های اجتماعی را می پوشند. اگرچه آنها با این تخصص هیچ کس را به کارمندان خود اضافه نکردند و در این عرصه ها نیز نتیجه ای با مشتری نداشته اند ، آنها همچنان طعمه شرکت هایی هستند که به دنبال آن خدمات هستند. آنها فرصت طلب هستند و هر خدمتی را که هر کس می خواهد از آن بپرسد ارائه می دهند. من کاری که آنها انجام می دهند را دوست ندارم و هرچه بیشتر اوقات علیه آنها صحبت می کنم.

اگر دنبال یک هستید بهینه سازی موتورهای جستجو ارائه دهنده ، برخی جستجوها را انجام دهید و خواهید یافت که چه کسی برنده جستجو است. به همین راحتی اگر شما به دنبال یک کارشناس شبکه های اجتماعی، در برخی از رویدادهای منطقه ای شرکت کنید ، بررسی کنید چه کسی شبکه های موفق منطقه ای را راه اندازی کرده است و افرادی را که پیروان زیادی دارند مشاهده کنید. کاملاً مشخص خواهد شد که چه کسی تخصص و چه کسی ندارد. فرصت طلبان دنباله ای از اشک را ترک می کنند.

من اعتقاد ندارم که رقابت دارم. وظیفه من این است که ببینم آیا دردی را که این شرکت تحمل می کند مناسب هستم یا خیر. اگر تناسب ندارم ، جلو می روم. به همین دلیل مشارکت های من در حال رشد است ، من وقت بیشتری برای کار کردن در مورد چیزهایی که از آنها لذت می برم بیشتر می شود ، مشتریان من نتایج مورد نظر خود را می بینند و من خوشحالم ... و هنوز هم شکستم ؛).

شما چی فکر میکنید؟ آیا تو واقعا رقابتي داري؟

12 نظرات

  1. 1

    خوب شما وظیفه این است که اطمینان حاصل کنید شرکتهایی که می خواهند با شما تجارت کنند اهداف و ارزشهای شما را برای همکاری مشترک به اشتراک می گذارند. اما خوب است بدانید که شما کار خود را پشت سر گذاشته اید و هر کاری را که هر مشتری از شما می خواهد انجام می دهید فقط به این دلیل که آنها خواسته اند.

  2. 3

    "کسی یک بار به من گفت که غیرممکن است به پشت سرت نگاه کنی و هنوز هم با حداکثر سرعت به جلو مسابقه دهی."

    کاملا موافقم! اخیراً ما دو شرکت داشته ایم که خدمات مشابهی را ارائه می دهند و وانمود می کنند که به استفاده از خدمات ما علاقه مند هستند. آنها کاملاً دقیق بودند ، حتی تا آنجا پیش رفتند که نام شخصی را که آنها را ارجاع می داد به ما بدهند. بنابراین در حالی که آنها فرم های وب سایت ما را پر می کردند ، با آنها تماس می گرفتند و پیام های پست صوتی را می گذاشتند و برای اطلاعات بیشتر از طریق ایمیل با ما از طریق ایمیل با ما تماس می گرفتند. آنها وقت خود را بهتر می گذراندند و با مشتریان و مشتریان عالی صحبت می کردند.

    در مورد بقیه ، من هم موافقم. توانایی های خود را بشناسید. قابلیت ها و منابع روابط سودمند متقابل را با اطرافیان خود ایجاد کنید. پس همه برنده می شوند.

  3. 4

    پست افسانه ، داگ. من با تمام وجود موافقم.

    جالب است بدانید که ترجمه اصلی لاتین از این مسابقه این است: "برای پیشرفت همه با هم تلاش کنیم." مفهوم برندگان و بازندگان توسط فرانسوی ها در قرن شانزدهم مطرح شد. قورباغه ها را بگذارید ، هان؟

  4. 6
  5. 7

    من نمی توانم بیشتر با این موافقم من فکر می کنم وقت زیادی صرف تمرکز و نگرانی در مورد رقبا می شود. به خصوص در بازارهایی به پویایی رسانه های اجتماعی و جستجوگرها ، که به سرعت در حال رشد هستند ، فضای زیادی برای رقابت وجود دارد و احتمال مرگ شما به دلیل عدم همسو شدن با مشتری بسیار بیشتر از این است که رقبا ناهار شما را می خورند. .

  6. 8

    داگ - مثل همیشه ، من روش شما را دوست دارم. من همیشه این ذهنیت را داشتم که وقتی صحبت از مراجعه و انجام کار توسط خود شخص می شود ، تا زمانی که مشتری خوشحال شود ، آنها به یاد می آورند که شما آنها را خوشحال کرده اید ، حتی اگر فقط با مراجعه باشد. یک پیاده روی به اندازه یک ضربه خوب است ، درست است؟

    بعلاوه ، اکثر شرکتها ارزش این را دارند که تمام جنبه یکپارچگی را بدانند زیرا آنها چیزی را می خواهند که شما قادر به تهیه آن نیستید یا نباید سعی کنید و صادقانه در مورد آن صحبت کنید. اگر شرکتی برای آن ارزش قائل نیست و فقط نگران صرفه جویی در هزینه است ، به هر حال شما آنها را برای مشتری نمی خواهید ، درست است؟ گفتن آسان و پیگیری در فضای اقتصادی کنونی سخت است ، اما هنوز کلماتی است که می توان با آن زندگی کرد ... یا حداقل کلماتی است که باید به آن برسید.

  7. 9
  8. 10

    داگ - پست عالی! من در اوایل کار خود استفاده بسیاری از اصطلاحات نظامی را در این شرکت به خاطر می سپارم: جنگ ، نبرد ، استراتژی ، تاکتیک ها و غیره. ما خیلی نگران بودیم که شرکت های دیگر چه کاری انجام می دهند. با شرکت من ، نمی توانم در مورد بچه های دیگر نگران باشم. ما باید بر ارائه بهترین محصولات و خدمات ممکن برای مشتریان خود تمرکز کنیم. گاهی ما از "فرصت ها" دور شده ایم. بار دیگر آنها را به شخص دیگری منتقل کرده ایم. به نظر من چیزهای زیادی برای گشت و گذار وجود دارد ، به شرطی که روی ارزشی که برای میز ارائه می دهیم تمرکز کنیم.

  9. 11

    من فلسفه شما را در زمینه قرار دادن نیازهای مشتری دوست دارم
    اول اینکه من علاقه زیادی به ارائه خدمات استثنایی به مشتری دارم. من کنجکاو هستم
    اگر شرکتی که به آنها مشتری می فرستید لطف می کنند اگر
    آنها مشتری پیدا می کنند که با او سازگار نیستند. آیا مراجعات زیادی از آنها دریافت می کنید
    یا فقط به کارمای خوب کمک واقعی مشتری اعتقاد دارید؟

شما چه فکر میکنید؟

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بدانید که چگونه نظر شما پردازش می شود.