بیشتر من را داگ صدا می کنند ، امروز بابا بود

ارشدصادقانه بگویم ، من زمان بندی این پست را برنامه ریزی نکردم. هرچند که این خیلی اتفاقی است که من مجبورم آن را با همه شما تقسیم کنم.

فرد اخیراً وقتی او درباره سن و تأثیر آن بر استعداد کارآفرینی س askedال کرد ، دسته عظیمی از مردم را درگیر حالت گیج کننده کرد. از جمله در واکنش بودند دیو برنده، اسکات کارپ ، استیون هادسون ، و تعداد زیادی از دیگران که نظر.

چیز زیادی برای گفتن در مورد موضوع نداشتم ، بنابراین سبک صحبت کردم. من از یک محل کار متنوع که در آن جوانان و تجربه حضور دارند قدردانی می کنم. افراد جوان تر به مرزها توجه کمتری نشان می دهند ، بنابراین نگاه تازه و ترس آنها به خوبی به خطر انداختن و ارائه راه حل های عالی کمک می کند. از قضا ، من دوست دارم که در مورد 39 سالگی خودم فکر کنم و غالباً رک می گویم و به دنبال گزینه های عالی برای هنجار هستم. از طرف دیگر ، تجربه تمایل دارد که خطر و نتیجه را متعادل کند - اغلب اوقات خنثی کردن فاجعه.

به عنوان یک مدیر محصول ، خطری که من تهدید می کنم فقط متوجه شرکت من نیست. خطری که من تصور می کنم به 6,000 مشتری که از نرم افزار استفاده می کنند و بیشتر از آن به شرکت های خود منتقل می شود. این پیانوی بسیار سنگینی است که از پشت بام آویزان است ، بنابراین من می خواهم مطمئن شوید که طناب ها ایمن هستند و گره ها همه بسته شده اند ، قبل از اینکه تصمیم بگیریم آن را در جای خود قرار دهیم.

باشه بابا

امروز متفاوت بود. وقتی امروز محدودیت هایی را در مورد منابع و پروژه ای تعیین کردم ، با کسی با کنایه برخورد کردم که "خوب ، بابا!". گرچه قصد توهین بود ، اما من در کمال آرامش آن را کنار زدم. اگر در زندگی ام به تنها چیزی افتخار کنم ، پدر بزرگ بودن بوده است.

من دو بچه دارم که خوشحال هستند ، به دردسر نمی افتند .. با یکی با بورسیه در دانشگاه پذیرفته شد و دیگری که اخیراً در مدرسه خود "جایزه قندی" را از آن خود کرده است. هر دو از نظر موسیقی استعداد بالایی دارند - یکی آواز ، آهنگسازی و میکس موسیقی ... دیگری بازیگر و خواننده خارق العاده.

بنابراین ، همکار جوانم در کار احتمالاً باید چیزی متفاوت از "بابا" را ارائه داده باشد. من اصطلاح "بابا" را دوست دارم. اگر صدای من "پدر" بود ، احتمالاً به این دلیل بود که من در شرایطی اداره می شدم که یادآور الزام به تنبیه یک کودک است. از قضا کافی است ، من به ندرت با بچه های خودم این موقعیت ها را دارم.

سن و کار

آیا این باعث تغییر نظر من در مورد سن ، تجارت و کارآفرینی می شود؟ قطعا نه. من هنوز هم معتقدم که ما برای ترساندن محدودیتهایی که می توانیم به دست بیاوریم ، به ترس از جوانان نیاز داریم. من do بر این باورند که بسیاری از متخصصان با افزایش سن کمی تحمل می کنند و تمایل دارند تا در مرزهای تعیین شده ساحل کنند. من مخالفت را تحسین می کنم ، گرچه هنوز به احترام ، مسئولیت و مرزها اعتقاد دارم.

درسی که به فرزندانم می آموزم این است که من قبلاً همان جایی بوده ام که هستم ، اشتباهاتی مرتکب شده ام و مشتاقانه منتظر انتقال حکمتی هستم که آموخته ام. هر چند این بدان معنا نیست که آنها مجبورند راه من را دنبال کنند. من این واقعیت را دوست دارم که دخترم روی صحنه است وقتی که سالها طول کشید تا این اعتماد به نفس را کسب کنم. من این واقعیت را دوست دارم که پسرم در حال عزیمت به کالج است وقتی که من بی هدف برای پیوستن به نیروی دریایی حرکت کردم. آنها هر روز مرا شگفت زده می کنند! بخشی از این امر به این دلیل است که آنها مرزها را تشخیص می دهند ، به من احترام می گذارند و می دانند که آنها آزادی عمل در آنچه دوست دارند را دارند (به شرطی که به آنها یا شخص دیگری آسیب نرساند).

امیدوارم "بچه" من در محل کار بتواند همین چیزها را یاد بگیرد! شک ندارم که او قادر خواهد بود شرکت را غافلگیر کند و تأثیر بسزایی بگذارد ، اما اول از همه چیز ... تجربه موجود را تشخیص داده و احترام بگذارید و مرزها را درک کنید. بعد از انجام این کار ، با شلیک یک مسیر جدید در مسیری که هیچ کس فکرش را نکرده ، همه را متعجب کنید. من به شما کمک می کنم تا به آنجا برسید! به هر حال ، "پدر" برای چیست؟

PS: سال آینده ، من کارت روز پدر را می خواهم ... و شاید کراوات.

یک نظر

  1. 1

    شما مانند یک مرد به نظر می رسید که می داند چگونه با مشت غلت بزند. به عنوان رئیس یک بخش، متوجه شدم که افرادی که زیر نظر من کار می کنند از ویژگی های شما قدردانی می کنند. به هر حال، موفقیت های فرزندانتان را تبریک می گویم.

    موفق باشید.

شما چه فکر میکنید؟

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بدانید که چگونه نظر شما پردازش می شود.