دانا

دارویندیروز من یک جلسه خارق العاده با یک مدیرعامل محلی یک شرکت داشتم. او به سرعت در حال تبدیل شدن به یک مربی و دوست است. او همچنین یک مسیحی معتقد است. من هم یک مسیحی هستم ... اما قبل از اینکه اینجا را کلیک کنید ، لطفاً اجازه دهید توضیح دهم. من به عیسی ایمان دارم و از او به عنوان مربی نحوه رفتار با دیگران استفاده می کنم. در 39 سالگی ، من کار خیلی خوبی در این زمینه انجام نداده ام اما سعی در پیشرفت دارم. اینجا جایی است که من مبارزه می کنم:

  • برای من دشوار است که به معنای مردم برسم. هر چه در زندگی پیرتر می شوم ، من می خواهم آغوشم را به معنای مردم باز کنم - اما ترجیح می دهم حتی وقت روز را به آنها ندهم. در شرکتی با سیاست (آیا هر شرکتی است؟) ، من با دیگران خوب بازی نمی کنم. من به سادگی بازی نمی کنم. من از بازی متنفرم - فقط می خواهم کار را تمام کنم. از بازی کردن هم متنفرم. هیچ چیز بیشتر من را عصبانی نمی کند.
  • من با مقدار کافی مبارزه می کنم اجاره می دهم زیرا نمی خواهم خانه ای داشته باشم. من ماشین خوبی می رانم من خیلی اسباب بازی نمی خرم. در مقایسه با بقیه جهان ، من ثروتمند هستم. در مقایسه با ایالات متحده ، من طبقه متوسط ​​هستم ، شاید کمی كمتر. آیا وقتی دیگران در دنیا راحت نیستند راحت است؟ چقدر می توانید راحت باشید؟ آیا ثروتمند شدن گناه است؟ من نمی دانم.
  • آیا من باید ضد جنگ باشم حتی اگر این بدان معناست که مردم در یک دیکتاتوری ظالمانه زندگی خواهند کرد؟ آیا من فقط باید نگران کشور و سربازان خود باشم؟ آیا وقتی دیگران رنج می برند ، "مراقب کار خود باشید" مسیحی است؟ اگر می بینید شخصی در تلاش برای کشتن شخص دیگری است و تنها گزینه شما برای جلوگیری از این کشتن اوست - آیا این مسیحی است؟ ده فرمان بیان می کند که ما نباید قتل کنیم - مشترک در یهودیت ، مسیحیت و اسلام.
  • آیا برای داشتن یک مسیحی بزرگ ، چگونه زندگی خود را دنبال می کنید ، چه رابطه ای با خدا دارید یا اینکه کتاب مقدس را چگونه تفسیر می کنید؟ من چند کتاب خارق العاده درباره ترجمه کتاب مقدس خوانده ام که اثبات مطلق اشتباهات در ترجمه است. برخی از مسیحیان ممکن است بگویند که من حتی با ذکر آن کفر می گویم. من فقط فکر می کنم از طرف ما مغرور است که معتقد باشیم در ترجمه از آرامی ، به یونانی ، به لاتین (دو بار) ، به انگلیسی Queen ، به انگلیسی مدرن که ما چیزی در ترجمه از دست نداده ایم. اینگونه نیست که من از Word احترام نمی گذارم ، بلکه فقط از آن به عنوان یک راهنما استفاده می کنم و نه یک مجموعه واقعی از جهت ها.
  • دوست دارم بخندم. من دوست ندارم "به مردم" بخندم ، اما دوست دارم "درباره مردم" بخندم. من یک پسر چاق هستم و عاشق شوخی با بچه های چاق هستم. من یک پسر سفیدپوست هستم و دوست دارم یک شوخی عالی درباره مردم سفیدپوست بشنوم. من از تمام شوخی های نادرست سیاسی در South Park می خندم و خودم تعداد زیادی از آنها را ساخته ام. من فکر می کنم اشکالی ندارد که در مورد خود بخندیم به شرطی که روحیه خوبی داشته باشد ، نه روحیه روحی. این تفاوت های منحصر به فرد ماست که این جهان را بسیار رنگارنگ می کند. شناختن آنها به جای تلاش برای پنهان کردن آنها ، احترام گذاشتن به یکدیگر برای ما مهم است.

من می دانم که این بیشتر یک پست فلسفی است تا آنچه شما به آن عادت کرده اید ، اما من فکر می کنم واقعاً به "دانستن" در مقابل "ایمان" در هر کاری انجام می شود. ایمان به مردم یک هدیه فوق العاده است - اما پرورش آن یک امر دشوار است با توجه به اینکه مردم ما را غالباً ناامید می کنند. فقط بزرگترین رهبران چنین اعتقادی داشته اند.

دانستن یکی از اصطلاحاتی است که غالباً با خود مغایرت دارد و احتیاج به پریشانی دارد ، نه؟ ما چیزهایی مانند این را می گوییم:

  • "من می دانم چه احساسی داری" - نه ، واقعاً اینطور نیست.
  • "من می دانم مشتری چه می خواهد" - ما همیشه چیزهای مختلفی را می فهمیم
  • "ما می دانیم که تکامل یافته ایم" - اما حتی نمی توانیم سرماخوردگی را درمان کنیم
  • "من می دانم که خدایی وجود دارد" - شما ایمان کمتری نسبت به وجود خدایی دارید. هرچند روزی خواهید فهمید!

روز جمعه من نوشیدنی هایی با تعداد زیادی از افراد نوشیدم. ما درباره همه مواردی که باید از آنها اجتناب کرد - از جمله سیاست و دین - بحث کردیم. با کمال تعجب متوجه شدم که چند نفر از دوستان من بی دین هستند. من واقعاً حیرت انگیز دیدم فکر می کنم خیلی عالی است ایمان ملحد باشد و من مشتاقانه منتظر صحبت بیشتر با آنها درباره چگونگی تصمیم گیری و چرایی آنها هستم. من قطعاً به آتئیست ها حقیر نگاه نمی کنم - از آنجا که آنها مردم هستند ، من معتقدم که باید با آنها با احترام و محبت مانند دیگران رفتار کنم.

دنیای ما دوست دارد ما را بدون هیچ گونه تحمل و احترامی در این بین به ایمانداران و غیرمrsمنان تبدیل کند. دانستن سیاه و سفید است ، ایمان کمی بخشنده تر است و مواردی مانند احترام ، قدردانی و شجاعت را فراهم می کند. هر چه پیرتر می شوم ، ایمان من قویتر می شود. و با این ایمان صبر بیشتری برای افرادی که "می دانند" است.

امیدوارم بتوانم به ایمان خود ادامه دهم و مورد قبول دیگران قرار بگیرم.

به روزرسانی: فراموش کردم پستی را ذکر کنم که باعث شد من در این مورد بیشتر بنویسم. ممنون ناتان!

10 نظرات

  1. 1

    نه اینکه پست دیگر خود را به باد انتقاد بگیرید (دور از آن)، اما این باید تا حد زیادی بهترین باشد.

    خیلی خوب فکر شده و قشنگه من اخیراً در مورد وبلاگ های واعظ لنگ وبلاگ نویسی کرده ام، و اگر بیشتر از این قبیل وبلاگ نویسی کنم... من مرد خوشحالی خواهم بود.

  2. 2

    دوغ

    این پست یکی از دلایلی است که شما همیشه جایگاهی دائمی در فید خوان من خواهید داشت. مطمئناً ممکن است مبتنی بر فناوری یا بازاریابی نباشد، اما گاهی اوقات این که به مردم بفهمانیم که یک جنبه انسانی برای ما گیک ها وجود دارد، ضرری ندارد.

    با تشکر

  3. 3
  4. 4

    من عاشق یک بحث مذهبی خوب هستم. من خودم را ملحد می‌دانم، اما این یک اسلاید جالب از مسیحیت در حدود پنج سال گذشته بوده است. من نمی توانم از این واقعیت عبور کنم که اگر به یک دین اعتقاد داشته باشید، از رنج ابدی بقیه افراد جامعه صرف نظر از اینکه چقدر زندگی خوبی داشته اند چشم پوشی می کنید.

    البته بحث خوبی است اما…

  5. 5

    قطعاً ثروتمند بودن گناه نیست. اما من مبارزه شما را درک می کنم. وقتی در کالج بودم، به یک سفر مأموریتی به هند رفتم که در آنجا با یتیمان و جذامیان کار می کردیم (بله، آنها هنوز هم وجود دارند). من ماه ها پس از بازگشت به خانه با این که چگونه مردم دلار دلاری را برای چیزهای "احمقانه" خرج می کنند، مبارزه کردم.

    سپس در تعطیلات کریسمس در فروشگاه Hallmark مشغول به کار شدم زیرا برای ترم بعدی به دلار نیاز داشتم. در طی آن زمان، متوجه شدم که اگرچه چیزهایی مانند کریستال سواروسکی هیچ ارزش ابدی ندارند، اما همچنان به افراد شغل می دهد.

    خودکارهای خوب ممکن است ولخرجی باشند - اما یک خودکار وجود دارد که خانواده اش از داشتن شغل خوشحال هستند.

    من فکر می کنم نکته کلیدی این است - چه ثروت داشته باشید چه نداشته باشید - به چه کسی اعتماد می کنید؟ و چگونه این منعکس کننده نحوه خرج کردن پولتان است؟

    در مورد نظراتی که در مورد طنز دادید - من به طور تصادفی طنز مسیح را می خواندم. و این نگاه متفاوتی به عهد جدید است. اما در مورد این صحبت می کند - و من این را می گویم - که چگونه می توان از طنز برای پرداختن به وضعیت انسان استفاده کرد - تا زمانی که مایلیم به خودمان بخندیم.

    به هر حال، برای یک پست متفاوت و تازه متشکریم!

  6. 6

    داگ ،

    متن و متن این پست فوق العاده است. "چیزهایی که باید از آنها اجتناب کنیم" همان چیزهایی هستند که باید در مورد آنها صحبت کنیم، درست همراه با وب 2.0 و فناوری بازاریابی، و غیره. اگر در مورد مبانی - مستعدات - که تجلی آنها را از طریق عمل نشان می دهد بحث نکنیم، آنگاه صحبت نمی کنیم. عمل ما را کاملاً درک نمی کند.

    من به عنوان یک مسیحی (هم از نظر نام و هم از نظر ایمان)، مستعد هستم (اگر یک فرد اصولگرا هستم) به کل جهان به روشی خاص نزدیک شوم - همانطور که ملحدان، آگنوستیک ها و غیره (اگر آنها به طور مشابه اصولگرا باشند). بنابراین برای ما مهم است که دائماً به دنبال درک و زیر سؤال بردن آن پیش زمینه ها و اصول ناشی از آن – چه به صورت جمعی و چه به صورت فردی – باشیم. من می ترسم که بسیاری از دوستان و همکاران من در ایالات متحده از دین و سیاست اجتناب کنند نه به این دلیل که موضوعات خیلی شخصی هستند، بلکه به این دلیل که ما به عنوان یک جامعه اهمیت و اهمیت درک پیش زمینه ها و اصول را فراموش کرده ایم (مسیحی، ملحد، یهودی و دیگران). .)، و در عوض فقط می توان این موارد را به شیوه ای سطحی جری اسپرینگر مورد بحث قرار داد، که بسیار معکوس است.

    من فکر می کنم پست های وبلاگ مانند این گامی عالی در مسیر درست است.

    به کار عالی ادامه بده برادر

  7. 7

    پست عالی شنیدن این موضوع که هنوز افرادی هستند که مدتی را صرف صحبت کردن در این مورد می کنند، خوشحال کننده است. بسیاری از افرادی که به تجارت فکر می کنند فقط به تجارت خود فکر می کنند و بیشتر آنها حتی خانواده خود را فراموش می کنند.

  8. 8

    پست عالی شنیدن این موضوع که هنوز افرادی هستند که مدتی را صرف صحبت کردن در این مورد می کنند، خوشحال کننده است. بسیاری از افراد دارای تفکر تجاری فقط به تجارت خود فکر می کنند و بیشتر آنها حتی خانواده خود را فراموش می کنند.

  9. 9

    اول، چرا مسیحیان همیشه باید خود را شناسایی کنند؟ و واقعاً، اصلاً چرا کسی نیاز دارد که خود را با هر دینی معرفی کند؟

    من صرفاً از کلمه "ایمان" متنفرم فقط به این دلیل که این یک عمل بی فکر از باور است. نکته مهم در مورد "باور" این است که صرفاً توسط درک ایجاد می شود - همانطور که درک شما تغییر می کند، باورهای شما نیز تغییر می کند. چالش ایمان این است که فضای بسیار کمی برای تغییر (یا به روز رسانی!) وجود دارد و اطلاعات جدیدی که با ایمان در تضاد یا به چالش کشیدن است معمولاً بلافاصله رد می شوند.

    برای من، من "باورهایی" دارم - من به چیزهایی در مورد چیزها اعتقاد دارم، و آنها ممکن است بر اساس درک تغییر کنند. من آزادم که درک خود را تغییر دهم، یعنی انتخاب دارم و با انتخاب، مسئول سرنوشتم هستم.

    من چند ماه است که یک پست در "پیش نویس" دارم، و صرفاً قرار دادن ارزش 0.02 دلاری خود در اینجا به من کمک کرده تا بقیه مفهوم را حل کنم (اکنون اگر بتوانم نوشته هایم را اینجا روی صفحه آماده کنم).

    داگ، این یک پست عالی است و من از شما تشکر می کنم.

    (یادداشت فناوری جانبی: هر فکری در مورد اینکه چرا باید coComment را در فایرفاکس غیرفعال کنم تا بتوانم اینجا پست کنم؟)

  10. 10

    داگ ،
    شرط می بندی. تنها کاری که من همیشه امیدوارم انجام دهم این است که مردم را به فکر فرو ببرم. این همان چیزی است که وبلاگ در مورد آن است 🙂

    ناتان

شما چه فکر میکنید؟

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بدانید که چگونه نظر شما پردازش می شود.