رفتار خرید تغییر کرده است ، شرکت ها تغییر نکرده اند

گاهی اوقات ما کارها را فقط به این دلیل انجام می دهیم که این روش انجام شده است. هیچ کس دلیل آن را دقیقاً به خاطر نمی آورد ، اما ما این کار را ادامه می دهیم ... حتی اگر به ما آسیب برساند. وقتی سلسله مراتب فروش و بازاریابی معمول شرکت های مدرن را مشاهده می کنم ، از زمانی که افراد فروشنده داشتیم ، ساختار تغییر نکرده است سنگفرش پیاده رو و شماره گیری به دلار.

در بسیاری از شرکت هایی که من بازدید کرده ام ، "فروش" زیادی در قسمت بازاریابی دیوار اتفاق می افتد. فروش صرفاً سفارش می گیرد. متأسفانه ، به دلیل قوانین سازمان ، بخش های فروش همچنان با این تلاش ها اعتبار می گیرند. این ناحیه خاکستری است که سنجش بازاریابی تأثیر اجتماعی را دشوار می کند.

من در مورد اینکه چگونه فروش می تواند از شبکه های اجتماعی و همچنین تغییر در رفتار خریدار استفاده کند در چند پست نوشتم:

برخی از شرکتهایی که من می دانم بازاریابی را کاملاً در داخل Sales منتقل کرده اند و برخی دیگر سازمانهای فروش را کاملاً از بین برده اند. من هم طرفدار نیستم ، اما جالب است که هنگام صحبت در مورد محل سرمایه گذاری در بودجه فروش و بازاریابی شما ، سردرگمی زیادی اتفاق می افتد. همچنین هیچ فرایندی وجود ندارد که بتواند از اندازه گیری فروش جامعه پشتیبانی کند - جایی که محصول شما بدون کمک به بازاریابی یا فروش اما با انجمن شما فروخته شده است.

فرآیند سنتی درون یک سازمان ، اعتبار را به عنوان یک چشم انداز که از طریق فرآیند فروش پیش می رود ، از دست می دهد.
روند خرید

واقعیت ، البته این است که فروش می تواند از طریق فروش ، بازاریابی یا حتی از طرف انجمن شما حاصل شود. چند بار بر اساس توصیه جامعه خود کالا یا خدمتی خریداری کرده اید؟
فروش شبکه های اجتماعی نزدیک است

برای من تعجب آور است که شرکتهای بیشتری از جامعه با استفاده از خدمات بازاریابی وابسته بهره نمی برند. من روی همه محصولات و توافق نامه های ارجاع با تمام فروشندگانم حساب بازاریابی وابسته دارم. من برای آن سازمان ها فروش می گیرم بنابراین درست است که هم اعتبار و هم پاداش بگیرم!

در حالت ایده آل ، یک "بسته" در فروش ، بازاریابی یا در انجمن اتفاق نمی افتد. اگر اطمینان حاصل شود که فروش به درستی در منبع درست انجام می شود ، در فرآیند تولید حساب اتفاق می افتد. این به شرکتها امکان می دهد تا مشخص کنند که در کجا باید منابع خود را سرمایه گذاری کنند.

فروش ، بازاریابی و محصول باید از نظر منابع و نتایج با یکدیگر رقابت کنند. آنها همچنین باید اطمینان حاصل کنند که پیام و مارک تجاری سازگار است. هزینه هر بسته باید در هر سه منبع اندازه گیری شود. برخی از نقل و انتقالات اعتبار ممکن است اتفاق بیفتد ... مراجعه می تواند به وب سایت مراجعه کرده و برای کسب اطلاعات بیشتر با فروش تماس بگیرد. در این صورت ، تیم فروش فروش را پرورش می دهد و به پایان می رساند.

ممکن است دریابید که محصول یا خدمات برجسته ای دارید که به تنهایی دهان به دهان رشد می کند ... در این حالت بهتر از سرمایه گذاری در فروش و بازاریابی روی محصول سرمایه گذاری می کنید. البته ، اگر تعطیلاتی در جامعه اتفاق نیفتد ، تیم مدیریت محصول باید مسئولیت پذیر باشد - این احتمال وجود دارد که محصول شما کم رونق باشد.

روش دستی قدیمی به سادگی دیگر کارایی ندارد. بسیاری از بخشهای بازاریابی دارای نرخهای باورنکردنی نزدیک هستند ، اما از آنجا که فروش اعتبار کسب می کند - آنها همچنین منابع را بدست می آورند. من دیده ام که بسیاری از بخشهای بازاریابی معجزه می کنند و تقریباً هیچ بودجه ای ندارند ... در سازمانی که تیم فروش صرفاً سفارش می گیرد ، بسته می شود - اما هنوز اعتبار ، منابع و پاداش دریافت می کند. اگر یک وب منجر شود می تواند مستقیماً از سایت پرش کند و به تیم حساب نزدیک شود ، بخش بازاریابی می تواند اعتبار کافی را بدست آورد.

اگر شرکت ها می خواهند بفهمند که هر تاکتیک برای استراتژی کلی کسب و کارشان چقدر مهم است ، باید بتوانند محل فروش را نیز به طور دقیق اندازه گیری کنند!

شما چه فکر میکنید؟

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بدانید که چگونه نظر شما پردازش می شود.