ری لیوتا را در آغوش بگیرید

douglas karr اشعه لیوتا

همانطور که در استراحت خود از LA به سانفرانسیسکو منتظر بودیم ، ری لیوتا تا پرواز پیش رفت. او با برخی از کارمندان گفتگو کرد و با یکی از همکارانش نشست. این یکی از آن لحظات بود که شما نمی دانید چه باید بکنید ... می شوید آن مرد و برو عکس بخوای؟ یا اینکه پسر را تنها می گذارید زیرا احتمالاً مردم تمام روز او را آزار می دهند. نمی خواستم باشم آن مرد... اما من خیلی طرفدارم من Goodfellas را بی شمار و همه موارد دیگر از Field of Dreams گرفته تا عملیات Dumbo Drop گرفته تا Killing Them Soft را تماشا کرده ام.

من یک پسر بزرگ هستم ، بنابراین به جای فشار دادن به مربی و بدبخت کردن همسایگان ، درجه یک پرواز می کنم. هواپیما بارگیری شد و آقای لیوتا در 1B نشست و من در 2A مورب بودم. مارتی و جن مستقیماً پشت سر او نشستند. در حالی که منتظر پرواز بودیم ، من بی سر و صدا پرسیدم که آیا می توانم از آقای لیوتا که ایستاده بود تا چیزی از کیفش بیرون بیاورد ، عکس بگیرم؟ پاسخ او مثل این بود که در حال خواندن سطری از یکی از فیلمهای بسیارش بود. به چشمانم مرده نگاه کرد و گفت:

"همین الان؟! نه صبر کنید تا ما فرود بیاییم. "

من رسما هستم آن مرد. من عذرخواهی یا چیز احمقانه ای را غر می زنم و یک لیوان شراب سفارش می دهم. ساعت 10 صبح است

پرواز عالی است و آقای لیوتا حتی برای چند دقیقه با جن و مارتی گپ می زند. هنگامی که جن اشاره می کند که ما بازاریابی می کنیم ، او می گوید که ما باید فیلم جدید او را ارائه دهیم ، Iceman می. بعد از دیدن HBO ویژه در مورد ریچارد کوکلینسکی، به هیچ وجه این فیلم را از دست نمی دهم.

بازگشت به پرواز آقای لیوتا حدود 20 دقیقه با فرود فاصله دارد و از طریق اتاق اول کلاس گپ می زند و با مردم عکس می گیرد. او به من خم شد و به من گفت: من باید در مورد وزنم کاری انجام دهم ... اگر کاری در این مورد انجام ندهم ، خواهم مرد.

"آیا شما پیرمردهایی را می شناسید که اندازه شما باشند؟"

یه مقدار دیگه غر می زنم

سپس روی پام می پرد و گونه ام را می بوسد. همه در کابین می خندند و مارتی عکس می گیرد:
Douglas Karr ری لیوتا

ماجرا به همین جا ختم نمی شود ، ما همچنین با او ملاقات می کنیم و با او صحبت می کنیم ... او از این که سواری اش نرسیده و مردم شروع به ازدحام می کنند ناامید شده بود. ما سفارش دادیم لیمو از اوبر و یک بزرگ فورد اکسپدیشن بلک فورد غلتید. ما به آقای لیوتا پیشنهاد دادیم تا از فرودگاه دور شود. او واقعاً از ما تشکر کرد اما تصمیم گرفت با بازگشت به ترمینال آن را حل کند. خداحافظی می کنیم و دوباره از او برای عکس ها تشکر می کنیم.

وای. چه روزی!

من ، مارتی ، جین و من نمی توانستیم در مورد آنچه اتفاق افتاده صحبت کنیم. بیشتر از این ، ما نمی توانستیم باور کنیم که چگونه ملاقات و صحبت با آقای لیوتا بازتاب آنچه در صفحه نمایش بزرگ دیدیم بود. او جلو است ، شفاف است و آنچه را که فکر می کند می گوید. فیلتر نبود ... منظورم فیلتر NO است. من دیگر فقط یک طرفدار پر و پا قرص آقای لیوتا نیستم ، من به خاطر نگاه اجمالی کوتاهی که با او داشتیم احترام و قدردانی می کنم

با بزرگتر شدن فیلتر زیادی ندارم. وقتی مردم از من س questionsال می کنند ، گاهی اوقات از صداقت صریح و واضحی که من با آن پاسخ می دهم شوکه می شوند. اینطور نیست که من سعی می کنم احمق باشم ، اما غالباً از این راه دور می شوم. من فکر می کنم بسیاری از افراد توانایی گفتن آنچه را که فکر می کنند از دست داده اند. ما در یک جامعه منفعل منفعل زندگی می کنیم که در آن افراد با شما دست می دهند و شما را بغل می کنند ، سپس دور می شوند و در مورد شما پشت سر صحبت می کنند.

خارج از نزدیکترین دوستانم ، افراد زیادی نیستند که با وزن من با من مقابله کنند. خوشحالم که آقای لیوتا این کار را کرد ... این سفر واقعاً مرا کشت. من در واقع با درد پشت در اتاق هتل هستم - این را به جای اینکه در سانفرانسیسکو از آب و هوای خارق العاده لذت ببرم ، نوشتم. وقتی به ایندی برگشتم ، قفسه دوچرخه خود را نصب می کنم و می خواهم چند مایل به دفتر خود بروم. من از قبل قصد داشتم این کار را انجام دهم ، اما صراحت آقای لیوتا کمک کرد تا موضوع با من همراه شود.

ری لیوتا را در آغوش بگیرید.

همه ما باید صادقانه تر باشیم. ما در یک دنیای ساختگی زندگی می کنیم ... به پرتگاه پرواز می کنیم زیرا هیچ کس نمی خواهد با یکدیگر صادق باشد - البته سلامتی ، دولت ، بازاریابی و حتی تجارت ما. اگر آقای لیوتا در آن پرواز چیزی به من یاد داد ، این بود همیشه صادق و باز باش

7 نظرات

  1. 1

    داگ خیلی باحاله توصیه ای که باید به آن توجه کرد... من متوجه شدم که مدت زیادی است که برای شروع مجدد گفتگو با شما دیر شده است. من باید این کار را انجام دهم ... و همچنین "به هم زدن سس ادامه دهید"

  2. 2

    پست عالی داگ (طبق معمول). چند مایل تا دفترتان سوار می شوید؟ حرکت کردی؟ دفتر جابه جا شد؟ من فکر می کنم حدود 15 مایل از گرین وود تا مرکز شهر ایندی فاصله دارد. باید دوباره سوار دوچرخه شوم. در واقع، پس از توقف در ورزش بز خاکستری و تماشای دوچرخه، به خانه برگشتم. من قرار است در ماه جولای برای RAIN تمرین کنم. داشتن یک دوچرخه خوب برای این کار بسیار مهم است.

  3. 5

    چقدر باحاله من همیشه در کنار افراد مشهور خیلی خجالتی هستم. اما چرا؟ آنها فقط مردم هستند، درست است! برای شما بچه ها! او شبیه یک شخصیت واقعی به نظر می رسد!

  4. 6

    مقاله فوق العاده سرگرم کننده، صادقانه و آسیب پذیر داگلاس. با تشکر برای بودن شما. من مشتاقانه منتظرم تا با شما واقعی آشنا شوم. و یک مثال فوق العاده از آنچه که زندگی واقعاً باید در مورد آن باشد... خود واقعی شما بودن.

شما چه فکر میکنید؟

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بدانید که چگونه نظر شما پردازش می شود.