حتی شناور ماهی مرده

ماهی

در بزرگسالی من توسط یک خوش بین و یک بدبین بزرگ شده ام ، مادر من احتمالاً خوشحالترین و خوش خنده ترین دوست ترین فردی است که می توانسته اید ملاقات کنید. او اطمینان حاصل کرد که من با ذهنیت فراوانی بزرگ شده ام ، و آرزو نمی کنم جز این که برای همه چیز خوب باشد و تمام تلاش خود را برای کمک به مردم انجام می دهم. وقتی شروع به یادگیری و بالغ شدن کردم ، از او درمورد اینکه چرا به بعضی از افراد که واقعاً دوستشان ندارند کمک می کند و پاسخ او ساده بود ، از او سال کردم.

وضعیت مات در همه افراد بهتر است و کمک به آنها به جامعه کمک می کند. به یاد داشته باشید "طوفانی که بالا می رود همه قایق ها را بلند می کند". نمی دانستم که پیام او پیام بزرگی است که بعداً هنگام تحصیل در دانشگاه می خواهم در رشته اقتصاد بخوانم. یک بار دیگر یاد گرفتم که وقتی صحبت از اقتصاد می شود ، وقتی اوضاع خوب است ، "یک موج بلند همه قایق ها را بلند می کند."

سالهای رونق دهه 90 واقعاً ثابت کرد که مادر من و استادان اقتصاد من هر دو نابغه بودند. برای بیش از 15 سال (تا سال 2008) موج اقتصادی در حال افزایش واقعاً قایق همه را بالا برد. برای اکثر مشاغل کوچک آن سالها عالی بودند ، خریداران بسیار زیاد بودند ، سود راحت بود و با کمی تلاش بیرون آمدن و یافتن چشم اندازهای آماده و آماده برای رشد درآمد بسیار ساده بود.

fish-out.jpgدر سال 2008 ، نیمه دیگر پیام والدین من معنی پیدا کرد. پدر من یک پسر عالی است اما بر خلاف مامان من او کاملاً قادر به نگه داشتن ذهن خود بر روی نکات منفی آنچه در واقع اتفاق می افتاد بود بود. پیام او برای من کمی متفاوت بود. او به من گفت حتی ماهی های مرده شناور هستند. مقصود او این بود که موج افزایش می یابد همه چیز بالا می رود اما همه چیز قایق نیست. حرف او واقعاً ساده بود ، اقتصاد بد ضعف ایجاد نمی کند ، اقتصاد بد ضعف را نشان می دهد.

طی چند سال گذشته ما یاد گرفته ایم که با پیام پدرم زندگی کنیم. منظور من از اقتصاد ما اقتصاد آمریکا است. ما تعداد زیادی از مشاغل را دیده ایم که تصمیمات بدی گرفته اند. و وقتی اوقات آسان بود ، تصمیمات خوب به نظر می رسید ، هیچ مشکلی یا عواقبی برای انتخاب های بد وجود نداشت. اما همین که به جاده برخورد کردیم ، عواقب آن آشکار شد و اغلب این تماس منجر به شکست فاجعه بار شد.

من به عنوان یک مربی فروش ، روزهایم را با کار با صاحبان مشاغل می گذرانم که طرف جدیدی از تجارت خود را می بینند. فروشندگانی که فکر می کردند عالی هستند ، کاری جز سوار کردن چند مشتری اصلی که در حال رشد بودند ، انجام نمی دهند. فروشندگانی که حاضر بودند در اوقات خوب قیمت کمی را کاهش دهند ، اکنون کشته شده اند که به غیر از کاهش قیمت ، چیزی برای بازگشت ندارند.

آن دسته از فروشندگانی که مرتباً چشم انداز نمی کردند ، اکنون که رقبا مشغول شکار حساب های خود هستند ، شاهد فروپاشی حجم فروش خود بوده اند. دو سال پیش ممکن است این نقاط ضعف اهمیتی نداشته باشد ، اقتصاد قوی بود ، خریداران به وفور و حاشیه ها سالم بودند. اقتصاد در حال رشد بود و فرایندهای فروش ضعیف و تیم های فروش اشتباه مشکلاتی بودند ، اما آنها فقط به اندازه کافی بزرگ نبودند که بتوانند آنها را برطرف کنند.

امروز فرق کرده ، تجارت شما گروگان گرفته شده است. تیم فروش شما آینده شما را کنترل می کند و مگر اینکه بدانید آنها از یک استراتژی درست ، در یک ساختار مناسب کار می کنند و مهارت های مناسبی دارند حتی بهبودی یک چالش است.

یک نظر

  1. 1

شما چه فکر میکنید؟

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بدانید که چگونه نظر شما پردازش می شود.