نمی خواهم داستان لعنتی شما را بشنوم

کفش قصه گویی نشانه است

زمان برای غر زدن کلید واژه جدید در سراسر رسانه های اجتماعی و فضای بازاریابی محتوا است داستان سرایی. ما برخی از اینفوگرافیک ها را به اشتراک گذاشته ایم قصه گویی در برابر شرکت صحبت می کنند و داستان سرایی بصری... و من طرفدار داستان سرایی هستم. با مخاطب مناسب ، چیزی بهتر از یک داستان خوب برای برقراری ارتباط با مخاطب شما وجود ندارد.

اما ما اکنون از داستان برای همه چیز. آرم ها باید داستانی را تعریف کنند. مارک ها باید داستانی را تعریف کنند. گرافیک ها باید داستانی را بیان کنند. اینفوگرافی ها باید داستانی را بیان کنند. وب سایت شما باید داستانی را بیان کند. پست وبلاگ شما باید داستانی را بیان کند. پیشنهاد باید داستانی را بیان کند. ارائه باید داستانی را بیان کند.

داستان های لعنتی دیگر کافی است ، قبلا! فقط به این دلیل که برخی از گوروها در جایی درباره داستان سرایی صحبت کرده اند ، به این معنی نیست که این یک استراتژی مناسب برای هر محیط بازاریابی و مخاطب است. این من را به یاد صحنه ای از زندگی برایان می اندازد کفش یک علامت است!

همانطور که کفش نشانه ای از برایان نبود ، قصه گویی پاسخگوی تمام مشکلات بازاریابی شما نیست. من می دانم که برخی از افراد این گروه های بازاریابی را پرستش می کنند ... اما با یک دانه نمک به توصیه آنها می پردازند. آنها محصول شما ، صنعت شما ، قیمت گذاری شما ، مزایا و معایب شما را نمی دانند و از قضا - آنها داستان مشتریان شما را نمی دانند.

  • بعضی اوقات ، من داستانی نمی خواهم - من داستان را قبلاً شنیده ام.
  • بعضی اوقات ، من داستانی نمی خواهم - فقط می خواهم به صورت آنلاین ثبت نام کنم.
  • بعضی اوقات ، من داستانی نمی خواهم - وقت گوش دادن ندارم.
  • بعضی اوقات ، من داستانی نمی خواهم - فقط باید ویژگی ها را ببینم.
  • بعضی اوقات ، من داستانی نمی خواهم - فقط باید مزایای آن را بدانم.
  • بعضی اوقات ، من داستانی نمی خواهم - من مشتریان شما را می شناسم و همان محصول را می خواهم.
  • بعضی اوقات ، من داستانی نمی خواهم - فقط لازم است نسخه ی نمایشی را ببینم.
  • بعضی اوقات ، من داستانی نمی خواهم - فقط باید آن را آزمایش کنم.
  • بعضی اوقات ، من داستانی نمی خواهم - فقط باید بدانم چقدر است.
  • بعضی اوقات ، من داستانی نمی خواهم - فقط لازم است آن را بخرم.

داستان گویی دشوار است و برای ساختن تصاویر در متن ، عکس یا فیلم برای اطمینان از درک نیاز به استعداد واقعی دارد. زمان ، لحن ، شخصیت ها ... همه قطعات برای کار کردن یک داستان و لمس مخاطبان متنوعی که با آنها صحبت می کنید ، باید آماده باشند.

چند ماه پیش ، من در مورد محصولی تحقیق کردم که به نظر می رسید مشکلاتی که با مشتری داشتیم را برطرف می کند. من می دانستم مشتری چقدر می پردازد. من می دانستم که مشکل چقدر برای آنها هزینه دارد. من می دانستم که برای خلاص شدن از این موضوع چقدر حاضرم پول بپردازم. سایت تمام اطلاعات لازم را نداشت ، در غیر این صورت ممکن است همان زمان و آنجا ثبت نام کرده باشم ... اما مجبور شدم برای یک نسخه آزمایشی ثبت نام کنم.

پس از ثبت نام در برنامه آزمایشی ، پیش از انتخاب تماس تلفنی دریافت کردم که در آنجا از من یک سری سوال پرسیده شد. بعد از انبوه س questionsالات ، من شکایت کردم و فقط دموی را خواستم. مجبور شدم جواب س theالات را تمام کنم. پس از اتمام ، برنامه آزمایشی را برنامه ریزی کردم. یک روز یا بیشتر بعد ، من برای نمایش دعوت شدم ، و فروشنده عرشه سفارشی خود را متناسب با من باز کرد شخص و شروع به گفتن داستان.

از آنها خواستم متوقف شوند. مقاومت کرد.

من پرسیدم که آیا ما می خواهیم نسخه ی نمایشی را انجام دهیم ، و او سوال را کنار گذاشت. بنابراین به او گفتم که مدیرش با من تماس بگیرد و من تلفن را قطع کردم. حالا ناامید شده بودم. مدیر او تماس گرفت و من از او خواستم که به سادگی نرم افزار را نشان دهد و توضیح دهد که اگر هزینه در بودجه من باشد و اگر نرم افزار مشکلی را برطرف کرد ، من آماده خرید هستم.

او نسخه ی نمایشی را به من نشان داد. قیمت را به من گفت. خرید کردم

در پایان تماس ، او اذعان کرد که قصد دارد برگردد و فرایند فروش را برای استقرار شرکتهایی مانند من دوباره تنظیم کند.

در حالی که من از همه کارهای خارق العاده ای که تیم وی برای تجزیه و تحلیل سناریوهای برد / باخت ، توسعه شخصیت ها ، نوشتن داستان برای آن افراد ، تنظیم یک استراتژی پیش صلاحیت و تغذیه داستانی که به قدری جذاب بود که من خرید می کردم ، قدردانی می کنم ... من به هیچ یک از آنها نیازی نداشت و نمی خواست. وقت داستان نداشتم. من فقط به راه حل نیاز داشتم.

این راه را اشتباه نگیرید ، داستان ها جای خود را در بازاریابی دارند. ولی داستان سرایی علائم استراتژی های بازاریابی نیست. برخی از بازدید کنندگان سایت شما به دنبال یک داستان نیستند ... و حتی ممکن است از آن ناامید شده و خاموش شوند. گزینه های دیگری به آنها بدهید.

از دست رفته!

چیز جدیدی نیستحالا که داد و بیداد تمام شد ، این یک داستان خوب لعنتی است که می خواهید بخوانید ... دوست من (و مشتری) ، محمد یاسین و رایان بروک نگاهی به تاریخ طولانی افرادی که داستان مناسب را در زمان مناسب تعریف کرده اند ، بیاندازید. وقتی آنها دنیای رسانه های اجتماعی را در عصر دیجیتال کاوش می کنند ، به مطالعه گذشته بپردازند و یاد بگیرند که وقتی صحبت از هنر قصه گویی می شود ، چیز جدیدی نیست زیر آفتاب.

یک کپی از هیچ چیز جدید: تاریخچه ای بی ادبانه از داستان نویسی و رسانه های اجتماعی.

7 نظرات

  1. 1
  2. 3

    داگلاس ، بهترین راه برای توصیف قدردانی من از این مقاله یک داستان کوچک است. روزگاری در حال ساخت ابزارهای اطراف توییتر بودم و این عنوان عجیب را دیدم ، "من نمی خواهم داستان لعنتی تو را بشنوم. بنابراین مقاله را خواندم و سرم را خندیدم. و من همیشه خوشبخت زندگی کردم.

  3. 5

    داستان ها عالی هستند ، با این وجود ما در دنیای گزش صدا و 140 شخصیت نیز هستیم. گزینه های چند آهنگ مفید هستند. پست اخیر وبلاگ من با الهام از کارتون های روپرت خر ، همراه با تصویر ، شعر و نثر ، به خوبی با بچه هایم کار کرد. به عنوان مثال صفحات فرود با کپی طولانی برای سئو و برخی از خوانندگان عالی هستند ، اما فیلم و دکمه اولیه "خرید اکنون / مرحله بعدی" مسیرهای ناوبری دیگری را ارائه می دهند.

  4. 7

    داگلاس
    شگفت آور است که چگونه به نظر می رسد همه مذهب قصه گویی دارند.
    به جای اینکه یک داستان را بگویید ، برای استفاده از تکنیک های داستان سرایی در ارتباطات تجاری چیزی وجود دارد که گفته شود.
    اگر این موضوع را تا ته هسته برش دهید ، این در مورد استفاده از زبان برای جلب توجه فرد یا بهتر است شیفته شوید. بدیهی است ، ارتباطاتی که در ربع کسل کننده قرار می گیرند ، در انتهای دیگر طیف واکنشی ایجاد می کنند.
    من می گویم عنوان شما از تکنیک قصه گویی موضع متضاد استفاده می کند.
    چیزهای خوب
    لو هوفمن

شما چه فکر میکنید؟

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بدانید که چگونه نظر شما پردازش می شود.