آژانس های کافی نیست که به چشم اندازها پیاده روی کنند

بیرون

یکی از شگفتی های من در راه اندازی نمایندگی ما 7 سال پیش این بود که من فهمیدم صنعت آژانس بیش از آنکه ارزش خدمات باشد ، بر پایه روابط بنا شده است. من حتی تا آنجا پیش می روم که می گویم این امر تا حد زیادی به فواید رابطه نیز بستگی دارد.

آیا مشتری شما به شما اعتماد کرده و آیا سالها با او کار کرده اید؟ خوب ، این امر منجر به مراجعه و ادامه رابطه سالم خواهد شد. آیا مشتری خود را با شگفتی هایی مانند آخرین فن آوری و بلیط های کنفرانس بزرگ بعدی شاد کرده اید؟ تعجب خواهید کرد که چه تعداد مشتری شما را نیز جذب می کنند.

آیا مشتری خود را تهیه کرده اید ارزش؟ ناراحت کننده است که این واقعاً تأثیری بر دیگران نمی گذارد. ما همیشه به کار خود مبنی بر چگونگی ارتقا clients و پیشرفت مشتریان خود افتخار می کنیم. ما تعجب کردیم که بعضی از آنها این کار را نکردند.

در طول سال ها ، همانطور که مشتری می پذیریم ، کارهای بسیار بیشتری انجام می دهیم علت سعی و کوشش اطمینان حاصل کنیم که آنها مشتری خوبی برای ما هستند همانطور که آزمایش می کنند تا ببینند مشتری مناسب آنها هستیم یا خیر. گاهی اوقات افراد می خواهند به جلو حرکت کنند و ما عقب رانده ایم یا دور شده ایم. گاهی اوقات مشاغلی که در حال حاضر با آن کار می کنیم تغییر رهبری داده و ما آن را عقب رانده ایم یا از آن دور شده ایم.

هنگامی که ما از یک مشتری بزرگ جدا شدیم ، مدیر جدید آنها هشدار داد ، "شما نباید پل های خود را بسوزانید." من به او گفتم که ما قطعاً به دنبال انجام چنین کاری نیستیم اما او با کنار گذاشتن استراتژی ما ، خطای بزرگی مرتکب شد. در سالهای مختلف با موفقیت تقاضای آنلاین شرکت را چندین برابر کرده بود. با تمسخر گفت که بهتر می داند. بنابراین من پاسخ دادم که وقتی او شرکت را ترک می کند ، ما برمی گردیم. سالها بعد و من می ترسم که نزدیک باشیم - این شرکت تمام حرکت ما را برای آنها از دست داده است ... و سپس برخی. من ممکن است پل هایم را با او سوزانده باشم ، اما معتقدم به زودی دوباره به این شرکت کمک خواهیم کرد.

اخیراً ، ما یک فروشگاه خرده فروشی لوکس داشتیم و برای کمک با ما تماس گرفتید. مشاغل در حال تغییر مالکیت بود و مالک پر جنب و جوش با یک شبکه باور نکردنی تجارت را به برخی از صاحبان جوان با استعداد می فروخت. حتی اگر او در حال حرکت بود ، او نگران میراث خود بود و می خواست اطمینان حاصل کند که صاحبان جدید موفق شدند. از آنجا که دیگر نمی توانستند به آن اعتماد کنند خود را شبکه ، او با ما تماس گرفت تا ببیند آیا می توانیم آگاهی و تقاضای آنلاین را افزایش دهیم.

البته می توانستیم. ما به چندین مسئله کم آویز با حضور وب آنها و همچنین روند اخیر در صنعت وی اشاره کردیم. در حالی که او معتقد بود تقاضا برای شرکتش در حال کاهش است ، ما رشد و گسترش آنلاین گسترده ای را پیدا کردیم. خرده فروشی محلی وی موجودی و مقیاس ملی را در اختیار داشت - از آنجا که می توانست به شبکه خود اعتماد کند ، او هرگز به صورت دیجیتالی کار نکرد.

هرچه به بحث درمورد بودجه و یک پیشنهاد نزدیک می شدیم ، او شروع به فشار دادن در مورد کمترین بودجه خود کرد. ما در مورد شبکه وی و سالهای ساخت آن بحث کردیم. ما درمورد تقاضایی که وی برای حفظ و رشد تجارت به آن نیاز داشت بحث کردیم. او عقب زد که احساس می کند ممکن است باعث اتلاف پول شود ، فقط سایتی را که قبلاً ساخته بود جایگزین کرد و به هیچ وجه به تجارت او کمک نکرد. ما استراتژی هایی را که می خواهیم بکار ببریم برای او تکرار کردیم - این فقط یک سایت نیست ، بلکه مارک تجاری ، تبلیغات محصول ، محتوا ، آگاهی از جستجو ، قابلیت های تجارت الکترونیکی است ... او بودجه بندی نمی کرد.

هر دو نمونه شرکتی هستند که پتانسیل باورنکردنی داشتند. اولین مورد ، ما در واقع به دستیابی و رشد پتانسیل کمک کردیم و باعث شد میلیون ها دلار به خط اصلی شرکت برسد. و می توانم به شما اطمینان دهم که درآمد ما کسری از آن بود. پتانسیل دوم میلیون ها دلار بود ، اما مالک صرف نظر از این که بخواهیم توضیح دهیم ، نمی توانست آن را ببیند. شاید ما می توانستیم این پیشنهاد را با برخی مزایا دقیق تنظیم کنیم ... اما شک دارم این کمک کرده باشد. ما هنوز به خرید از مشتری و سرمایه گذاری قابل توجهی برای جابجایی سوزن نیاز داریم.

بنابراین راه افتادیم. و هنگامی که او از ما خواست که برگردیم و در مورد بیشتر بحث کنیم ، ما به او اطلاع دادیم که باید جلو برویم. ما چشم اندازهایی داشتیم که فرصت و تأثیری که کار ما بر سایر مشتریان گذاشته بود را تشخیص می دادند.

آیا او یک استراتژی دیجیتالی تصویب خواهد کرد؟ به احتمال زیاد ... او نمایندگی پیدا می کند تا کارهایی را برای او انجام دهد. شخصی که بیش از حد وعده بدهد ، یک پروژه یا یک کمپین را بیرون می کشد و سپس با اندکی پول نقد را ترک می کند و مشتری کار دیگری نمی کند. ای کاش آژانس ها اینقدر گرسنه نبودند و افراد بیشتری به این چشم انداز می پرداختند قدم زدن. سالها پیش ، من هرگز چنین چیزی نمی گفتم.

سالها پیش ، من هرگز چنین چیزی نمی گفتم. من می گفتم که این وظیفه ما است که به چشم اندازها و مشتریان خود آموزش دهیم. اگر آنها ارزش و سرمایه گذاری لازم برای انجام کار را تشخیص نمی دادند ، این تقصیر ما بود. اما نه دیگر ... اگر چشم انداز یا مشتری نتواند ببیند که جهان تغییر کرده است ، رقبای آنلاین او ناهار خود را می خورند و آنها باید با سرمایه گذاری درصد مشخصی از درآمد ناخالص به تلاش های بازاریابی خود جدی بگیرند ، فقط قصد ندارم وقتم را هدر بدهم و آن را توضیح دهم.

من حدود یک هفته پیش فرار کردم که بازاریابان بخشی از این مشکل بودند، اغلب انتظارات زیادی را با هزینه های مضحک کم تعیین می کند. در نتیجه ، مشتری هرگز موفق نمی شود و از آنجا که هزینه خدماتی که پرداخت کرده اند جواب نداد ، در سرمایه گذاری بیشتر نیز مردد هستند. اگر همه درمورد سهولت این مطالب صحبت کنند (درصورتی که اینگونه نیست) ، ما نیز یک مشکل صنعت داریم.

شما چی فکر میکنید؟ آیا من در پاسخ خود زودرس هستم؟ شاید من خیلی طولانی این کار را انجام داده ام و تازه احمق شده ام.

 

 

شما چه فکر میکنید؟

این سایت از Akismet برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بدانید که چگونه نظر شما پردازش می شود.